اطلاعات تماس راهنمای خرید امن گزارش آگهی

مشخصات، قیمت و خرید حمله/یزمینا خدرا کد 35335

ارتباط با فروشنده

جزئیات بیشتر

یک‌نفر یک پوستر به ورودی آهنی جلوی در خانه چسبانده است.

در حقیقت پوستر نیست صفحۀ اول یک روزنامۀ محلی با تیتر درشت است.

در بالا عکسی درشت از بدن‌های خونی در داخل رستوران و اطراف رستوران که آشفته از حمله انتحاری است.

تیتراژ بالای صفحه با درشت‌ترین حروف نوشته بود: «حیوان نجس در میان خود ماست.

» خیابان مانند صحرا خالی است.

یک لامپ کوچک نور خود را در خیابان می‌پاشید.

همسایۀ روبه‌رویی‌ام کرکره‌اش را پایین کشید.

هنوز ساعت 10 هم نیست ولی هیچ‌نوری از پنجره‌ها بیرون نمی‌آمد.

کارمندان کاپیتان مشه از هیچ‌نقطۀ خانه صرف‌ نظر نکرده بودند.

اتاق کارم آشفته‌بازار بود.

همانطور اتاق خواب‌ها.

تشک‌ها چپه شده بودند و ملافه‌ها روی زمین بودند.

میزهای کنار تخت و کمدها خالی شده بودند.

محتویات کشوها روی زمین بود؛ لباس‌زیرهای همسرم با دمپایی‌ها و لوازم آرایشش روی زمین بود.

عکس‌ها را پایین آورده بودند تا ببینند پشت آنها چیست.

حتی یک نفر یک عکس خانوادگی را پاره کرده بود.

نه انرژی و نه تحملش را داشتم که به اتاق دیگر بروم و اوضاع را ببینم.

عکسم در آیینۀ روی کمد افتاده بود.

خودم را نشناختم.

کثیف بودم با چشم‌های قرمز، گونه‌های فرورفته و ریش نزده؛ مثل یک قاتل بودم.

لباس‌هایم را در آوردم و وان را پر از آب کردم.

در یخچال کمی‌ غذا برای خوردن پیدا کردم و مثل یک غول آنها را در دهان چپاندم.

با دست‌های کثیف، غذا را در دهان گذاشته و از بزرگی لقمه‌ها به خفگی افتادم.

یک ظرف میوه، یک بشقاب گوشت سرد و دو بطری آب‌جو را یک‌جا خوردم و انگشت‌های سسی‌ام را یکی یکی لیسیدم.

از جلوی آینه که می‌گذشتم دیدم که لخت لخت هستم.

به‌ خاطر نمی‌آوردم که بعد از ازدواج هرگز اینطور در خانه چرخیده باشم.

سیهم قانون‌های مخصوص خودش را داشت.

سیهم.

.

.

چه‌قدر همه اینها از من دور است.

در وان نشستم.

شهر کتاب اهواز .

سامانه جامع مقایسه قیمت و جستجوی محصولات مشتریان راشین وب با بیش از 340000+ کالای متنوع از بیش از 13000 فروشنده در سرتاسر کشور

دانلود اپلیکیشن راشین کالا از کافه بازار دانلود مستقیم اپلیکیشن راشین کالا