اطلاعات تماس راهنمای خرید امن گزارش آگهی

مشخصات، قیمت و خرید انتری که لوطی اش مرده بود/صادق چوبک کد 40739

ارتباط با فروشنده

جزئیات بیشتر

شهر کتاب اهواز اسب درشکه‌اى توى جوى پهنى افتاده بود و قلم دست و کاسه زانویش خرد شده بود.

آشکارا دیده مى‌شد که استخوان قلم یک دستش از زیر پوست حنائیش جابجا شده و از آن خون آمده بود.

کاسه زانوى دست دیگرش به کلى از بند جدا شده بود و فقط به چند رگ و ریشه که تا آخرین مرحله وفاداریشان را به جسم او از دست نداده بودند گیر بود.

سُم یک دستش، آنکه از قلم شکسته بود به طرف خارج برگشته بود، و نعل براق سائیده‌اى که به سه دانه میخ گیر بود روى آن دیده مى‌شد.

آب جو یخ بسته بود و تنها حرارت تن اسب یخ‌هاى اطراف بدنش را آب کرده بود.

تمام بدنش توى آب گل‌آلود خونینى افتاده بود.

پى در پى نفس مى‌زد.

پره‌هاى بینى‌اش باز و بسته مى‌شد، نصف زبانش از لاى دندان‌هاى کلید شده‌اش بیرون زده بود.

دور دهنش کف خون‌آلودى دیده مى‌شد.

یالش به طور حزن‌انگیزى روى پیشانیش افتاده بود و دو سپور و یک عمله راهگذر که لباس سربازى بى‌سردوشى تنش بود و کلاه خدمت بى‌آفتاب گردان به سر داشت مى‌خواستند آن را از جو بیرون بیاورند.

یکى از سپورها که بدستش حناى تندى بسته بود گفت : «من دمبشو مى‌گیرم و شما هرکدومتون یه پاشو بگیرین و یه‌هو از زمین بلندش مى‌کنیم.

اونوخت نه اینه که حیوون طاقت درد نداره و نمى‌تونه دسّاشو رو زمین بذاره، یه‌هو خیز ورمیداره.

اونوخت شماها جلدى پاشو ول‌دین، منم دمبشو ول مى‌دم.

روسه تا پاش مى‌تونه بندشه دیگه.

اون دسّش خیلى نشکسّه.

چطوره که مرغ‌رو دو تا پا وامیسّه این نمى‌تونه رو سه تا پا واسّه؟» یک آقائى که کیف چرمى قهوه‌اى زیر بغلش بود و عینک رنگى زده بود گفت : «مگر مى‌شود حیوان را این‌طور بیرونش آورد؟ شماها باید چند نفر بشید و تمام هیکل، بلندش کنید و بذاریدش تو پیاده‌رو.

» .

سامانه جامع مقایسه قیمت و جستجوی محصولات مشتریان راشین وب با بیش از 340000+ کالای متنوع از بیش از 13000 فروشنده در سرتاسر کشور

دانلود اپلیکیشن راشین کالا از کافه بازار دانلود مستقیم اپلیکیشن راشین کالا