ایران در نگرش نخبگان نهادهای اجتماعی و ساختار سیاسی آمریکا/زهره پوستین چی-ابراهیم متقی/نشر میزان شهر کتاب اهواز سیاست
بینالملل در محیطی شکل میگیرد که بازیگران رقیب به ایفای نقش راهبردی
مبادرت میکنند.
قدرت و مقاومت دو واقعیت پایانناپذیر سیاست بینالملل
است که نشانههای آنها را میتوان در سیاست خارجی کشورهای مختلف مورد توجه
قرار داد.
سیاست خارجی شامل چهار بخش اصلی است:.
بخش اول و محوری آن مربوط
به موضوعات کلان در سیاست خارجی است که جهتگیری و محور اصلی سیاست خارجی
هر کشوری محسوب میشود.
بخش دوم به نقشهای ملی مربوط میشود.
هر کشوری
نقشهای ملی متفاوت و متنوعی را در دستور کار قرار میدهد.
بخش سوم هدفهای
کوتاهمدت، میانمدت و طولانیمدت را شامل میشود.
بخش چهارم را باید
چگونگی کنش و رفتار متقابل بازیگران در رقابتهای منطقهای و بینالمللی
دانست.
براساس
چنین رویکردی، هالستی مبادرت به تنظیم 15 نقش ملی برای کشورهای مختلف
نموده است.
الگوی هالستی نشان میدهد که رابطهی ارگانیک بین نقش ملی و
راهبردهای سیاست خارجی کشورهای مختلف وجود دارد.
جمهوری اسلامی ایران با
الهام از اندیشههای انقلاب اسلامی، نقشهای مختلفی در حوزهی سیاست خارجی
را پیگیری کرده است.
ازجمله این نقشها میتوان به پیگیری نقش ملی سنگر
انقلاب رهاییبخش، حامی جنبشهای رهاییبخش و عامل ضدامپریالیسم (مقابله
با نظام سلطه) اشاره کرد.
بهرهگیری
ایران از نقش ملی سنگر انقلاب رهاییبخش با واکنش سایر قدرتهای بزرگ
روبرو گردیده است.
بهعبارتدیگر، میتوان به این موضوع توجه کرد که
جهتگیریهای متفاوت و متعارض در سیاست خارجی ایران و آمریکا منجر به
افزایش حساسیتهای امنیتی دربارهی ایران شده است.
اتاقهای فکر، رسانهها،
نهادهای اجتماعی و مراکز مطالعات راهبردی در زمرهی مجموعههایی محسوب
میشوند که ورودیهای لازم برای تصمیمگیری در سیاست خارجی و امنیتی آمریکا
درخصوص ایران را ایجاد میکنند.
بهاینترتیب، میتوان اتاقهای فکر و
نهادهای پژوهشی در ایالات متحده را مرکز اصلی سیاستگذاری امنیتی دانست.
بهعبارتدیگر،
اتاقهای فکر در آمریکا از قابلیت لازم برای تولید «ایستارهای امنیتی»
برخوردارند.
این ایستارها میتوانند زمینههای لازم برای تولید سازوکارهای
کنش راهبردی را بهوجود آورند.
بهطورکلی، ایستارها را میتوان فرضیاتی
درخصوص واقعیتهای محیطی دانست.
براساس ایستارهای ایجاد شده، الگوهای رفتار
سیاست خارجی شکل میگیرد.
نشانههای دوستی، دشمنی، اعتماد، بیاعتمادی،
ترس یا اطمینان به سایر حکومتها براساس چنین ایستارهایی معنا پیدا
میکنند.
مطالعات دربارهی رویکرد عمومی اتاقهای فکر آمریکا دربارهی
ایران نشان میدهد که جلوههایی از تعارض فزاینده درخصوص ایران در حال ظهور
و گسترش است.
تفسیر
مقامات آمریکایی از رویکرد ایران براساس ایستارهای خصمانه و تعارضی شکل
گرفته است.
انعکاس چنین وضعیتی را میتوان در فعالیت هستهای ایران مورد
توجه قرار داد.
درحالیکه ایران همواره بر ضرورت فعالیتهای صلحآمیز در
چارچوب مقررات آژانس بینالمللی انرژی اتمی و خلع سلاح اتمی تمامی کشورها
تاکید دارد، کارگزاران سیاست خارجی و امنیتی آمریکا رویکرد کاملاً متفاوتی
را منعکس میسازند که علت آن را میتوان در تولید ایستارهای خصمانه عدهی
فراوانی از اتاقهای فکر آمریکا دانست.
در
جلد اول، به تبیین رهیافت نخبگان فکری و نهادهای اجتماعی آمریکا در برخورد
با ایران پرداختیم.
جلد دوم را باید انعکاس چنین نشانهها و رویکردهایی در
روند سیاستگذاری امنیتی آمریکا به ایران تلقی کنیم.
کارگزاران اجرایی در
سیاست امنیتی آمریکا تلاش میکنند تهدیدات ایران را برجسته سازند.
آمریکاییها در دههی 1990 از چنین الگویی درخصوص عراق استفاده کردند.
در
این زمان، روندهای تحریم اقتصادی عراق با محدودیتهای بینالمللی پیوند
یافت.
اشغال عراق در مارس 2003 را میتوان انعکاس تضادهای امنیتی و الگوهای
خصمانهی آمریکا با حکومت عراق دانست.
در
این کتاب تلاش میشود رویکرد کارگزاران اجرایی در ساختار حکومتی آمریکا
دربارهی ایران بررسی شود.
علاوهبر کارگزاران اجرایی، گروههای پژوهشی و
مطالعاتی متنوعی نیز با نهادهای اجرایی آمریکا مرتبطند.
برای مثال، افرادی
همانند آنتونی کوردزمن، رابرت ساتلوف و مایکل لدین به اندازهی جان بولتون،
زلمای خلیلزاد و دنیس راس در روند سیاستگذاری امنیتی آمریکا در برخورد
با ایران موثرند.
به
همین دلیل، رویکرد افراد و گروههایی در این کتاب مورد توجه قرار گرفته
است که به نهادهای اجرایی قدرت نزدیک هستند.
برای مثال، مارتین ایندایک،
مایکل اوهانلون و بروس ریدل را میتوان در زمرهی افرادی دانست که در مقاطع
زمانی مختلف نقشهای متنوعی در سیاستگذاری امنیتی در برخورد با ایران
ایفا نمودهاند.
چنین مجموعههایی در محور اصلی تصمیمگیری و سیاستگذاری
در ساختار امنیتی آمریکا قرار دارند.
چون
در آمریکا نشانههایی از موازنه و کنترل در ساختار سیاسی وجود دارد، طبیعی
است که رویکردهای متفاوتی نیز دربارهی کارگزاران امنیتی آمریکا در برخورد
با ایران شکل گیرد.
بهعبارتدیگر، جلوههایی از کثرتگرایی تحلیلی نخبگان
وجود دارد.
این نخبگان که دارای رویکردهای کاملاً متفاوت دربارهی موضوعات
امنیتی هستند.
در فصلهای مختلف این کتاب تلاش شده است جلوههایی از تفاوت
ادراکی در نگرش کارگزاران سیاست خارجی آمریکا درخصوص ایران ارائه شود.
اگرچه
نشانههایی از تفاوت تحلیلی در ادراک افرادی همانند مایکل لرنر، فلینت
لورت و چاز والنزا با گروه دیگری همانند جان بولتون، کنت تیمرمن و نیوت
گینگریچ وجود دارد؛ واقعیتهای رفتار سیاست امنیتی آمریکا چنان شکل گرفته
است که جلوههایی از توازن راهبردی در آن دیده میشود.
مراکز اجرایی،
گروههای تحلیلی و حتی نظریهپردازان فرانهادی بر جهتگیری و فرایندهای
سیاست امنیتی آمریکا در برخورد با ایران موثرند.
در
این کتاب تلاش شده است تا تمامی رویکردهای تحلیلگران، نظریهپردازان و
کارگزاران سیاسی آمریکا در برخورد با ایران مورد توجه قرار گیرد.
گفتنی است
که محور اصلی سیاست امنیتی آمریکا در برخورد با ایران را میتوان با ایجاد
خط تعادل در نگرش گروههای مختلف تحلیلی ـ اجرایی در آمریکا مورد توجه
قرار داد.
گروههای تحلیلی و اجرایی آمریکا رویکردهای خود را دربارهی
موضوعات مختلف ارائه میدهند.
این گروهها تلاش میکنند جلوههایی از
کثرتگرایی هنجاری را در افکار عمومی آمریکا بهوجود آورند.
سیاستهای
امنیتی آمریکا بر اساس فرایندی شکل میگیرد که بستر اولیهی آن را
گروههای پژوهشی، تحلیلی و اتاقهای فکر ایالات متحده تولید نموده و در
مرحلهی دوم، رسانههای مختلف آن را منعکس میکنند.
انعکاس رهیافتهای
تحلیلی بر اساس ضرورتهای امنیتی و عملیاتی سازماندهی میشود.
چنین
فرایندی را میتوان عامل اصلی مشروعیتیابی سیاستهای امنیتی ایالات متحده
در افکار عمومی آمریکا و سایر کشورهای جهان دانست.
.